</header>

اسکناس دو دلاری

اسکناس دو دلاری

در بازگشت از سفر واشینگتن دی سی ،حدود ساعت دو بعد از ظهر بود که به آنکورج رسیدیم.طبق برنامه ای که از پیش تنظیم شده بود ،می بایست صبح روز دوشنبه ، پانزدهم ماه می،به منظور حمایت و راهنمایی نوجوانان دردسر آفرین و مشکل ساز و ترغیب آنان برای ادامه ی تحصیل در دبیرستان محل سخنرانی داشته باشم .آنجا مدرسه ای بود که تدابیر امنیتی شدیدی ،بر آن حکم فرما بود ،زیرا اغلب دانش آموزان آن ،به دلیل اعمال غیر قانونی و رفتارهای نابه هنجار،بیشتر اوقات با پلیس سر و کار داشتند .ظاهرا موفقیت در برگزاری جلسات سخنرانی برای این مخاطبین چند فرهنگی که هر کدام دارای فرهنگ و مذهب و زبان متفاوتی بودند و ارایه ی مطالب سودمند و موثری که آنان را نسبت به آینده ای زیبا امیدوار سازد ،دشوار به نظر میرسید .و در چنین شرایط تنش زایی،برقراری یک ارتباط موثر و قابل درک ،با مخاطبین خویش ،بسیار کند و آهسته پیش میرفت . تا این که،درباره ی راز موفقیت خود ،یعنی کمک های مالی به مردم ،شروع به صحبت کردم .یک دسته اسکناس دو دلاری بیرون آوردم و بین حضار تقسیم کردم .مردم به تدریج نزدیکتر آمده و به نوبت اسکناس را دریافت میکردند .بچه ها ،تماما به شور و شوق و هیجان آمده بودند ،زیراپول پیشنهاد شده ،یک پول مفت و بی درد سر بود .تنها تقاضایی که از آنها داشتم ،این بود که بعد از گرفتن پول ،آن را برای مخارج شخصی خود خرج نکنند .گفتم:همه ی شما صاحب فرزندانی در آینده خواهید بود . فرزندانی که هنوز متولد نشده اند .شاید به جز شما ،در این دنیای بزرگ شخص دیگری وجود نداشته باشد تا پشتیبان آنها بوده و آینده ی خوبی برای آنها فراهم نماید .و این یک واقعیت هست و نباید آن را فراموش کنید .در خاتمه جلسه ،برخی از آنها امضای مرا خواستند و برخی دیگر نه . ندایی از درونم می گفت که بعضی از آنها عمیقا تحت تاثیراین راه موفقیت قرار گرفته اند و به نظر میرسید که به راستی موفق شده ام . نسخه هایی از کتابی که نوشته بودم به آنها هدیه کردم و برای حسن ختام سخنم،از پدر بزرگ خود برای آنها گفتم .کسی که در مسیر موفقیتهای من،نقش اساسی و بسزایی داشت. و اضافه کردم که هر اتفاقی که بیفتد ،به خاطر داشته باشند ،همیشه در زندگی آنها شخصی وجود خواهد داشت که واقعا به آنها اهمیت داده و برای خوشبختی و موفقیت آنها،تلاش خواهد کرد.این شخص میتواند،معلم آنان،خود آنان ویا فرد نا آشنا و غریبه ای باشد ، اما اطمینان داشته باشند که به طور حتم ،چنین شخصی وجود دارد . اما داستان در اینجا ختم نمیشود ،زمانی که خواستم جمع آنها را ترک کنم ،خطاب به آنها گفتم:اگر هر کدام از شما ها دچار مشکل و درد سری شدید حتما با من تماس بگیرید .قول نمیدهم که حتما مشکل شما را حل کنم ،اما صادقانه نهایت سعی خود را جهت موفقیت شما کرده و از هیچ کمکی دریغ نخواهم کرد . و ضمنا توصیه کردم که اگر مایل باشند تا نسخه هایی از کتابم را داشته باشند ،میتوانند با دفتر من تماس بگیرند ،و من از فرستادن کتاب برای آنها بسیار خوشحال خواهم شد.سه روز گذشت و روزسوم ، نامه ای از طریق پست دریافت کردم :فلوید عزیز ،از اینکه زمانی را اختصاص دادید و برای موفقیت دانش آموزان کلاس ما صحبت کردید ،سپاسگزارم. درضمن ،متشکرم از این که ، این اسکناس دلاری را به من دادید . برای همیشه این اسکناس را عزیز وگرامی خواهم داشت . نام فرزند آینده ام را روی آن نوشته ام و هرگز ،به هیچ دلیلی ، آن را خرج نخواهم کرد . مگر اینکه خود فرزندم چیزی بخواهد و یا چیزی لازم داشته باشد . صبح همان روزی که در کلاس ما حضور داشتید و مطالبی بیان کردید ، من یک تصمیم گیری قطعی کرده بودم. تمام وسایل موجود در نیمکت خود را جمع کرده بودم و نیز بدهی خود را با مدرسه تسویه کرده و میرفتم تا به زندگی خود و فرزند متولد نشده ی خود پایان دهم . زیرا بر این باور بودم که واقعا زندگی و آینده ی ما برای هیچ کس در این دنیا اهمیتی ندارد. اما شما با اطمینان ،بیان کردید که حتما ،در این دنیا ، کسی هست که نگران آینده ی ماست و موفقیت و خوشحالی ما ، برای او مهم بوده و به خاطر ما تلاش میکند. زندگی و هستی ما ، در اوج شکوفاییست و ارزش ادامه دادن را دارد .اشک در چشمانم حلقه زد . نباید به زندگی خود خاتمه میدادم .نسبت به زندگی و آینده ی خود امیدوار شده بودم،زیرا شخصی همچون شما وجود داشت که هستی ، زندگی،موفقیت و آینده ی من برایش مهم بوده و علی رغم این که مرا نمی شناخت ، در قبال پیشرفت و موفقیت من احساس مسولیت می کرد.

 

“راز موفقیت،راه موفقیت است”

 

فلوید شیلاتسکی

مطالب مرتبط:

سبد خالی است

در صورت بروز هرگونه مشکل با شماره 02188390282 تماس حاصل نمایید.